مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

امشب حنابندان شاپرک هاست .....


انگار موعد وصال با آتش فرا رسیده .....


 شقایق ها را بگوئید ، فردا جامه پر پر کنند ....


                     ( حرف های تنهایی )  



دیشب تمام قامتم را گریستم برای بال سوخته ات ، ...


گله ایی نیست اگر صبحدم ، گل به لبخندی شکفت ...


من و تو ، اگر عاشق بودیم  ، همه به اعتبار شقایق بود....


                 (حرف های تنهایی )


همیشه سنگ تو را به سینه ام میزدم ....


چه میدانستم مرغ دلم از قفس میپرد ! ...


               (حرف های تنهایی )


خداوندا ....


کجاست لب هایت ...


چقدر خواب بوسه ببینم ؟


یک صبح آفتابی با داغی بوسه ات ،


خواب مرا تعبیر کن ...


            (حرف های تنهایی )  


بگذار هیچ نگویم از روحی که آبستن میشود از عشق ،


فراتر از شهوت زمین ...


بگذار هیچ نگویم که در زفاف باور ،  کدام تقدس  ،


 باکره تر از همه ی تاریخ انسان


عشق زایمان کرد ...


آنسان که مریم ، عیسی را ...


بگذار هیچ نگویم از  احساس داغی


که بر گونه های خیس  شب های تو غلطید ،


بی صدا و نجیب ...


بگذار هیچ نگویم که چسان معراج نگاهت


خاک را به افلاک دوخت ...


بگذار هیچ نگویم  از آنجاهایی که احساس های عریان


 بر سریر باور نشسته اند ،


 که کدام  بوسه میروید بر لبان سرخ شهوت


 وقتیکه عشق از ستیغ دل سر میزند  !


که کدام دست نوازش ،


 گلبرگ لاله را به هوس چروک میکند


 اگر آیین دلسپردگی را مؤمن شود ....


بگذار هیچ نگویم ،


 که از تعبیر نگاهت چه بر جانم ریخت


 که اینسان مجنون ترین بیدم ، 


مجنون ترین مجنون ِ تو ....


تو ای  شور انگیز ترین لیلی من  ،


بگذار هیچ نگویم از برقِ نگاهِ خیال انگیزت که چسان


شب های مرا به روشنی میبرد ، به  حال و هوایی 


که تجسم اسطوره ایی ات دل را میبرد  آنسوی پرده ها ،


آنجا که حریمش وضو  را واجب میکند ،


 و رازهایش ، نیاز را ....


و اینگونه است  پیمانِ  مرگ ، میان  دو قطب عشق ...


اگر وصال نیست ، ژولیت هم نباید باشد ...


و اگر ژولیت نیست ....


رومئو هم  با سر کشیدن جرعه ایی زهر ،


 میان شمع و جسد  ، در نبود خویش ،


رهسپار بود معشوقش شود ....


بگذار که هیچ نگویم که تو چه گفتی ، شکسپیر عزیز....



                             (حرف های تنهایی) 

                             کاش در ایستگاه اول ،


                         چشم هایت را می بستی


                          تا اولین و آخرین مسافر،


                           زندان ِ نگاهت باشم . !!!


                                      (مهرداد)


                          صدایی میشنوم اکنون، 

 

                  چشم دست می شوید از انتظار ، 

 

                   و گوشها به سوی  زنگ خیالی ،          

 

                                      که انگار  

 

                            صدای پای توست !!! 

 

 

                                    (مهرداد)



    تولدت مبارکباد

  


  مهرداد کهکشانی



مهرداد عزیز....
هرشب یادت از آسمان مینشیند بر نگاهم 
درست وقتیکه  ستاره ها چشمشان میرقصد در انبوه هم 
و در ازدحام  هم  گویی خیلِ عظیمی راه  خانه ی خدا را پیش گرفته اند و  در آنسوتر از  پرده های خیال انگیز به حریم امن دلی میروند که خدای بیقراری هاست ...
و هرشب که یادت از آسمان بر نگاهم مینشیند ...
میگویم سعادت یار توست  که  وجودت کهکشانیست...
و آنسوتر از مرزهای زمینی به خدای مهربانی راه میجویی....
                   همواره سلامت و سرشار از سعادت باشی 
حضورت همواره باعث افتخار و دلگرمیست...
توادت مبارک برادر کهکشانی....


مقدس ترین روح معبد هستی تویی،

زیبا ترین نیایش ها را

باید برای بودن تو آواز کرد

آنجا که دلی و نبض رگی به تپش می افتد

پای احساس تو در میان است

بودن را باید با تو آغاز کرد ...

ای اسطوره ی همه ی معبدهای اساطیری

بگو بدانم دلت از کدامین سرچشمه های ناب عشق

نوشید که بدینسان مست روییدی

بدینسان سبز ...

بدینسان عاشق...

بدینسان زیبا ...


وقتیکه تمنای تو را داشتن از مصر رویید ،

همه ی کاردهای دنیا ، هر چه دست هست را بریدند 

و هر چه خون چکید ، گواه دل زلیخا شد ...


وقتیکه تمنای تو را داشتن سینه ی سنگی بیستون را  به نقش عشق حک کرد ،

همه ی تیشه های دنیا ، هر چه سنگ هست را نقش زدند

و هرچه دل در عشق پینه بست،

گواه دل فرهاد شد و شهادت به سینه ی بیستون داد ...


همه ی نبودن ها با روح تو شکل بودن به خویش گرفتند ، 

و اگر نه ، بی تو بودن را میکل آنژ صدها بار آفرید ...

بی عشق بودن را ، بی عصاره بودن را...


چقدر حس دل انگیزیست از تو سرشار شدن ، 

و از تمنای تو لبریز شدن...

آنجا که احساس به مرزهای قرمز جنون گام می نهد ، 

پای تو در میان است...

پای تمنای تو ، قامت بلندت ، حجم بیکران بودنت ...

به هر تصویر ، نشانی داری  و به هر خاطر ، خاطره ایی...

به هر لحظه ،سوزی و به هر روز ، گدازی...


بی تو هر نگاهی می پژمرد ،

و لبخند می ماسد بر زمستان سرد لب ها

و بوسه میخشکد بر اندام تمنا ...

بی تو گونه ها در تب هیچ بوسه ایی نمی سوزند 

و در دشت داغ سینه ، نفس می سوزد و آه میشود ...


میبینی نازنین ؟...

که چقدر عشق معجزه میکند ؟!!!

تو که باشی ، هرآنچه بودن را به پوسیدن می برد ، سبز میشود

و فصل فسرده ی قلب ، بارور میشود و به تولدی دگربار میروید...


حالا که فصل بوسه ی شاپرکهاست...

ما چرا لب هایمان را با شقایق رنگ نکنیم ؟


                                   (حرف های تنهایی ... سایه روشن)

مرا به صلیب بکش...


قول میدهم سینه ام را سرشار کنم از عطر میخ ...


تک تک ذرات تنم را میزبان دردی میکنم


 که مرا مصلوب تو میکند...


ای همه ی من دلتنگ بی رنگت ...


قرار ما این همه فاصله نبود ...


به اشکهای مریم قسم ...


           (حرف های تنهایی ... سایه روشن)

هنوز هم چکه های تو آیه های تطهیر چشم های تواند ...

هنوز هم تبِ دلت گواه بی تاب فاصله هاست ...

هنوز با مهتاب میرویی در کوچه باغ خاطره ها ...

انگار حس شگفت انگیزی آبستن اتفاقی مبهم است ...

انگار حسی مرموز مخیله ات را میدوزد به خیال هایی بعید ...

چهره ی ماهِ ماهک ها پشت ابرهای درد پنهان است ...  

بگو به دردها که این رسم دنیا نبود ... 

قرار خدا این نبود که مهتابِ ماهرخ ها کدر شود ... 

و آفتاب رخسارشان کبود اندوه ...

ما صورت به سیلی سرخ کرده ایم و سیرت به خون گلسرخ ...

و قسم خورده بودیم جام های پر از خون دل را سر بکشیم و مست تو باشیم ...

تو سوگند به کدامین خدایان یاد کردی که دل را ربودی و غزل خدا حافظی سرودی ...

گله از فرجام زخمی پرواز کبوتر نیست ...

اینکه از این همه آسمان سهم پرواز ما بعد از قفس تیر باشد ،

چکه چکه آب میکند ما را ...


                               ( حرف های تنهایی... سایه روشن)


اینجا تا بیکرانِ تو ، فرسنگ ها آرزو نقاشی میکنم ...
اینجا تا حریم سینه ات ، فصل ها را به چروک پوست صورتم  

نقش میزنم ...
دیوانه ترین دیوانه ی این برهوتم ،  

و تنها همدمان وفادار من زنجیرهای خاطرات تو هستند... 

و بر این بیابان ، قامت هیچ خضری  مرهم دل تب دار نیست ... 

که این بیابان آکنده است از سراب...
نکند محرم وصال نباشم  ...
نکند قلب گلها برای پروانگی ها و دیوانگی هایم   

سترون شود و نشکفد ...
تعداد طواف هایم بگرد یاد تو به مرز شماره ی نفس هایم رسیده ...
این کدام مناسک است که این همه طواف ، 

هنوز از این همه جنون و این همه زنجیرها نمیکاهد ! 

 

 

                     (حرف های تنهایی.... سایه روشن)

گفتند سنگ زیرین آسیاب باشم


روزگار خیلی کش آورد ، نبُرید ! ، اما من بُریدم ...


حق من بیش از گندم آرد شد و پیش از گندم نان ...


حالا فهمیدم حق آدمها مثل خودشان اول خُرد و


بعد پخته میشود ...


اما نفهمیدم چرا خورده میشود !


                                    


                      (  حرف های تنهایی... سایه روشن )




او خواست که من باشم ...

به همین علت شانس بزرگ زندگی را هدیه ام داد...

و به من فرصت وجود ، فرصت زاده شدن ،

چشم گشودن و دوست داشتن و دوست داشته شدن داد،

ای " اوی " بزرگ من ، سپاس بیکرانم چقدر میان بیکرانگی های مهر تو قطره است !...

چقدر تو همیشه بودی و من ، نبودم...

چقدر تو همیشه هستی و من ، نیستم...

تو مستحکم ترین دوست داشتنی که با سهمگین ترین جفاهای من از هم نمی پاشی...

و من سست ترین نقش عاشقم که با تلنگری از شوخ چشمی معشوق های زمینی

قامت با شکوه وفای تو را به جفا میشکنم و تو همواره عاشقی و تو همواره بیقرار...

وقتیکه زاده شدم آدم لبخند زد ...

و چیزی شبیه مهر از گوشه چشم مادر چکید و عشق از سینه اش طلوع کرد....

و من که تازه دیارم را ترک کرده بودم ، بیقرار می گریستم...

بند ناف آخرین امید اتصال به دیارم بود که به تقدیر برید...

و نوری غریب تلنگری زد پشت پلکهایم...

و همه خاطرات آن دیار پاک شد...

وقتیکه زاده شدم ، لب پدر شکفت...

و چیزی فراتر از عشق از گوشه چشم مادر چکید و دوست داشتن از ستیغ سینه اش سر زد...

و من که تازه چشم گشوده بودم ، لبخندی دیدم و اشکی به شوق آکنده...

و آغوش هایی که سرشار بودند از عطر عشقی خدایی...

و من دلم قرص شد ، به دیار تازه ام ...

که من زندگی تازه ایی را با شرایطی تازه تر آغاز کرده ام...

اکنون سالها از آن اتفاق میگذرد...

آدم با لبخندی خداحافظی کرد و رفت...

لب پدر پژمرد و خشکید و در دنیایی دیگر غنچه کرد و شکفت، اما نامش همچنان با شکوه نزد ما باقیست و خاطرش هنوز هم لبخند میزند...

چیزی فراتر از عشق از گوشه چشم مادر هنوز میچکد....

و سینه اش با همه ی غروب ها بیگانه است، تا همه ی همیشه ها....

اکنون سالها از آن حادثه میگذرد ...

و من لبخند آدم را تجربه کردم...

طعم شکفتن لب پدر را...

و شاهد شکفتن گوشه چشم همدم بودن را ...

و به طلوع چیزی فراتر از عشق از گوشه ی چشمش شهادت دادن را....


                             (حرف های تنهایی.... سایه روشن)


پی نوشت اول :

سپاسگزارم از همه ی دوستان عزیزم بخاطر باران لطفشان و مهر آکنده از احساس های لطیفشان بخصوص آبجی سهبای عزیز با آن پست زیبا و غافلگیر کننده اش که به زیبایی هر چه تمام تر میکس کرده بود حرف های تنهایی ام را ، امید که در بضاعتم آنقدر نعمت باشد که در لحظه های شادتان ارزانی تان دارم ، از همینجا بر سخاوت مهر تک تک شما عزیزان بوسه میزنم ، امید که خداوند متعال تک تک شما عزیزان را زیر چتر رحمتش برایم حفظ و محفوظ بدارد ....


پی نوشت دوم :

عکس فوق کپی برابر با اصل کودکی های من است ، محمد جواد عزیزم ، گل پسرم.

روزگار ما  تقویم عاشقان خوب دنیا نبود...

بگو هنوز هم تجلی عشق، در ساز ما ، شور انگیز ترین نوای دل بیقرار ماست...

چقدر خوب است که هنوز برگهای شقایق در بیقراریهای دل ما طراوت دارند و نپوسیده اند....

چه بهانه های زیبایی است بهانه های رستاخیز نگاهش...

چقدر طلوع دل انگیزیست وقتیکه آفتاب پر فروغ یادش از ستیغ قله های نگاه سر میزند....

بگو به پرتوهای زرین سر زدنش که ما هنوز هم عاشق اینگونه درد هاییم...

چقدر بیقراری خوبست وقتیکه در قله ی اوجش در قرارِ خیال نگاهش مینشینی و در نیروانای شگفت انگیز یادش همچون قاصدکی سبک و بی وزن  در رؤیاها هزاران پیام رسوب شده ی دل را خیره بر چشم هایش آواز میخوانی....

بگو  حافظ...

فال دلم را در کدامین غزل سروده ایی که اینسان هنوز هم طالعم تب دار ترین ابیات عاشقانه ی توست...

بخوان حافظ....

بخوان ، همه ی غزل های نانوشته ی دل مرا که  در این روزگار عاشقانه ترین غزل ها را دیگر نمی نویسند ، آنها را بر گستره ی دل حک میکنند....

هر سال که بیشتر میگذرد ، زلیخای دل تازه تر میشود....

میبینی ؟ !!....

دل که  برود ، صاحبدل تا همیشه بدنبالش میرود.... تا مرگ....!!!


                            (حرف های تنهایی..... سایه روشن)

 

پی نوشت:

اینجا هیچ کامنتی بی پاسخ نخواهد ماند و مطمئن باشید پاسخ همه کامنت های شما عزیزان را خواهم داد.